أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
131
تجارب الأمم ( فارسى )
پرتاب كردند . همانروز نيز به خانهء حامد بن عباس رفتند . او غلامان خود را به جلو ايشان فرستاد . مردم با سنگ و تير كمان ، به ايشان تاخته گروهى كشته شدند ، و كالبدهايشان مثله شد . حامد گروهى از غلامان خود را با ديوداد بن محمد كه برادرزادهء يوسف بن ابو ساج است [ 1 ] فرستاد . ايشان سوار بر چارپا به درون مسجد آدينهء كرانهء باخترى ريخته ، گروهى را كشتند و چند سرباز نيز كشته شد . مردم شب شنبه را به گونهاى زشت از ترس جان و مال و ناموس خود خفتند . فرمانده پليس از پايدارى بازماند . چون تودهء مردم انبوه بود ، بامدادان شنبه گروهى به سوى پل رفته آن را به آتش كشيده ، زندانها را گشوده خانهء فرمانده پليس و خانههاى ديگر را چپاول كردند . مقتدر گروهى از « غلامان حجرى » * را در « شذا » ها براى جنگ با توده فرستاد . هارون ابن غريب الخال نيز با سپاهى انبوه به « باب الطاق » رفته چند جا را به آتش كشيد . مردم از پيش او گريخته به مسجد آدينهء « باب الطاق » پناه بردند . هارون در مسجد را به نگهبان سپرده ، هر كس در آن بود دستگير كرد و فرقى ميان « مستور » و « عيار [ 2 ] » ننهاده ، همه را به « مجلس پليس » برده ، برخى را با تازيانه و برخى را با « دره [ 3 ] » بزد . دست برخى را نيز كه پيشينهء بد اخلاقى داشتند ببريد . سپس يانس موفقى روز يكشنبه سوار شد و مردم را آرام نموده ، جارچى فرو نشستن آشوب را به مردم آگهى داد . سپس حامد سوار « طيار [ 4 ] » شد كه به دار السلطان برود . تودهء مردم او را سنگباران كردند . مقتدر به شفيع مقتدرى [ 5 ] دستور داد سوار شود و مردم را آرام كند . او سوار
--> [ ( 1 - ) ] M : در خ 5 : 118 ديوداد نام پدر يوسف آمده است . ص 52 و 99 تا 106 . [ ( 2 - ) ] M : در خ 6 : 390 : « اموال الشهود و وجوه البلد و من اهل الستر » ديده مىشود كه اهل ستر در كنار سران مردم آمده ، به معنى آبرومندان است . در اينجا نيز در برابر عياران نهاده شده ، كه همان « جوانمردان » و « فتيان » باشند ، كه چيزى همانند سازمانهاى جوانان امروز بودهاند كه از ديدگاه فرمانروايان ، ماجراجو ، بىصلاحيت و مداخلهگر شناخته مىشدند . [ ( 3 - ) ] M . متن : فضرب بعضهم بالسوط و بعضهم بالدرة كه چوب دستى باشد . [ ( 4 - ) ] نوعى قايق نهر پيما . پانوشت ص 47 - 48 . [ ( 5 - ) ] شفيع مقتدرى در خ 5 : 128 در كنار نصر پردهدار آمده و پليس است و جز شفيع لؤلؤى